محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

368

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

ترجمه اكنون جز شهر كوفه در دست من باقى نمانده است ، كه آن را بگشايم يا ببندم . اى كوفه ! اگر فقط تو براى من باشى ، باز به ستيز باطل مىروم ؛ چهره‌ات زشت باد . ( آن‌گاه به گفته شاعر مثال آورد ) به جان پدرت سوگند اى عمرو كه سهم اندكى از ظرف و پيمانه داشتم . ( سپس ادامه داد : ) به من خبر رسيده كه بسر بن ارطاة بر يمن تسلط يافته است . سوگند به خدا ! مردم شام به زودى بر شما غلبه خواهند كرد . زيرا آنها در يارى كردن باطل خود ، وحدت دارند ، و شما در دفاع از حق متفرّقيد ؛ شما امام خود را در حق نافرمانى كرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند ؛ آنها نسبت به [ بيعت با ] رهبر خود امانت‌دار و شما خيانتكاريد ؛ آنها در شهرهاى خود به اصلاح و آبادانى مشغولند و شما به فساد و خرابى . [ آنقدر فرومايه‌ايد كه ] اگر من كاسه چوبى آب را به يكى از شما امانت دهم ، مىترسم كه بند آن را بدزديد . خدايا ! من اين مردم را با پند و تذكرهاى مداوم خسته كردم و آنها نيز مرا خسته نمودند ؛ آنها از من به ستوه آمده ، و من از آنان به ستوه آمده ، دل شكسته‌ام ؛ به جاى آنان افرادى بهتر به من مرحمت فرما ، و به جاى من بدتر از من بر آنها مسلط كن . خدايا ! دل‌هاى آنان را آن چنان كه نمك در آب حل مىشود ، [ با ناراحتىها و غمها ] آب كن . به خدا سوگند ! دوست داشتم ، به جاى شما كوفيان ، هزار سوار از بنى فراس